جمیله عجم(بانوی واژه ها) تقدیم به ( استاد امیر اصفهانی ( دلقک)

سمت خودش برگرد ای مرد . . .

این روزها غمگینی ازاین که افتاده ای دربستردرد

تنهای تنهایی اسیری، درد بزرگی داری ای مرد!
دنیای ما میدان غمهاست میدان آشوب وتباهی

دلهای سیمانی وسنگی لعنت براین دنیای نامرد
نفرین براین جادوی افیون بردست دردستان شیطان

که اینگونه فرزندان مارا هردم به زخمی مبتلا کرد
باید که مثل کوه باشی امیدوارومحکم ای دوست

بایدبجنگی باتباهی شاید کنی این جاده رارد
هرچندسخت است این کشاکش باید که مرد راه باشی

دراین خزان بی کسیها آغوشهای بسته ی سرد!
دراین غروب تلخ ایمان تنها خدا را جستجو کن

صدباراگرعهدت شکستی ،سمت خودش باشوق برگرد!

این غزل بداهه ای بود که درزیریکی ازپستهای همشهری بزرگوارم
عباس اسماعیلی (امیر اصفهانی ( دلقک) با نام (نامه آخر)
سراینده :
جمیله عجم ( بانوی واژه ها )

انوی واژه ها)یله عجم(بانوی واژه ها)

[ دوشنبه چهاردهم فروردین ۱۳۹۶ ] [ 23:25 ] [ باقر رمزی باصر ][ نظر بدهید ]
سروده ای زیبا و با احساسات پاک از استاد امیر اصفهانی ( دلقک )
زندانی

یکشنبه هر هفته به صد رنج ببینم پسرم را
من قامت او بینم و او،لاشه من،چشم ترم را

من خسته ام از این صف زندان،پسرم کو؟
بغضی که نهان گشته،به جان،چشم ترم کو

تا چند کنم تکیه به دیوار،عصایم بشکسته
تا کی نگهم بر در زندان،که به صدقفل ببسته

پایم بخدا طاقت این راه ندارد،نفسی نیست
جز بوسه تو،مادر غمدیده خودرا،هوسی نیست

پایم همه تاول شده،مادربخدا پیر شدم من
از بودن خود،دیده به در دوختنم،سیر شدم من

ای کاش که این راه نمیرفتی واینگونه نمی شد
معتاد نمیگشتی واینگونه تودر بند،چه می شد

رنجیده ام اززخم زبانهای همه،مرگ براین بخت
اندیشه من،خواب توارامش تو بالش و این تخت

اکنون،پسرم،ای گل من،،دیر نگشته ست ،بپاخیز
تسلیم شو،بر خاک تو این باده و پیمانه و می ریز

سروده ای زیبا و با احساسات پاک از